• 0 آیتم -
    • سبد خرید شما خالی است
banuye iran_Page_27_2L
امیر عزتی
درباره تاریخ کشورمان چه می‌دانیم؟ مهمترین منابع مکتوب در بارۀ سده‌های پیشین ایران را بیگانگان نوشته‌اند. کسانی که روس یا انگلیسی تبار، به خاورشناسی و ایرانشناسی شهره بودند. کتاب‌های نویسندگانی چون ابوالفضل بیهقی و محمدتقی لسان الملک سپهر در قیاس با تاریخ‌نگاران قدیم و جدید غربی چندان محل اعتبار نبود و نیست. اگر هنوز به تاریخ بیهقی مراجعه می‌شود بیشتر به خاطر نثر و رویکرد مولف به علم تاریخ است که حاوی نطراتی بسی جلوتر از زمانه مولف آن محسوب می‌شود تا روایت دست اولش از دوران غزنویان و از ناسخ التواریخ فقط آخرین جلدش را می‌خوانیم که تاریخ خاندان قاجار را بازگو می‌کند وگرنه باقی جلدهای آن اساطیر است و زندگی پیغمبران و امامان و دیگر شخصیت‌های دینی که هیچ کدام ایرانی نیستند. مضحک اینجاست که همان روده‌درازی‌ها و قصه‌پردازی‌ها از سوی قلم به دستان شیعه امروز فاقد ارزش تاریخی و منسوخ التواریخ خوانده می‌شود!
با چنین پیشینه‌ای تعجب آور نیست که نسبت به تاریخ معاصر خودمان نیز میراث مکتوب قابل اعتنایی نداشته باشیم. هر چند در صد سال گذشته مورخان و پژوهشگران قابل اعتنایی چون احمد کسروی، فریدون آدمیت، هما ناطق، عبدالحسین زرین‌کوب، اسماعیل رائین، ابراهیم صفایی، مرتضی راوندی و… امروز کسانی چون یرواند آبراهامیان، ژانت آفاری، ماشاالله آجودانی، عباس امانت، عباس میلانی، خسرو شاکری، کاوه بیات، تورج اتابکی ،محمد امینی و ده‌ها تاریخ نگار و پژوهشگر شناخته شده وجود دارند که بیشتر وامدار شیوه‌های تاریخ‌نگاری غربی هستند و طبعاً آثارشان خواندنی و گاهی نظریات‌شان قابل اعتنا و اعتماد است. می‌گویم «گاهی» چون برخی از این نویسنده‌ها نیز در مرحله تحقیق به ناخواه دچار لغزش شده و گاه اشتباه‌های آنان در کتاب‌های متاخران به عنوان حقایق غیرقابل انکار تکرار شده و چرخه غلط‌نویسی شکل می‌گیرد و حوادث تاریخ بسیار نزدیک میهن‌مان اشتباه روایت می‌شود و یا بدتر از آن، اشتباه فهمیده می‌شود.
قبول دارم که پژوهش در میان آثار به جای مانده مکتوب به ویژه کتاب‌ها و نشریات و اسناد دشوار است. اما کسی که پا در این راه می‌نهد باید بداند که دستیابی به این مدارک ِگاه دسترسی ناپذیر فقط قدم اول است. راستی آزمایی و یافتن حقیقت از دل مدارک به جای مانده و گفتار بازیگران، و سرانجام روایت و بی غل و غش تاریخ قدم‌های بعدی هستند. به همین خاطر، در میان نوشته‌های برخی از مورخان حتی نام آور امروزی گاه حوادثی به اشتباه ثبت و ضبط شده که سبب ایجاد ذهنیت غلط نزد خوانندگان نسبت به شخصیت‌های درگیر و ماهیت حوادث تاریخی می‌شود. در بارۀ سودمندی و ناسودمندی تاریخ کم گفته نشده، اما تجربه شخصی من می‌گوید که همین روایت‌ها در زمانه ما باعث شده تا انسان‌ها نسبت به حادثه یا شخصیت‌های درگیر آن به گونه‌ای تک بعدی موضع گرفته و قضاوت همه جانبه را کناری نهاده و از دو قطب عشق و نفرت یکی را انتخاب کنند. امتداد این برخورد شامل حال میراث داران اندیشه یا شخصیتی خاص نیز می‌شود و نیک و بد پیشینیان را به حساب اینان می‌نویسند!
این گونه برخورد متاسفانه در میان اشخاص دارای تحصیلات عالی و حتی نویسندگان نیز به چشم می‌خورد. به راحتی فراموش می‌کنیم که انسان‌ها(سازندگان تاریخ) تک بعدی نیستند و همه چیز در بارۀ آنان نسبی است. یافتن کسانی که بی هیچ دلیل منطقی و علمی شیفتۀ رضاشاه، محمدرضا پهلوی، محمد مصدق، روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای و پیروان آنها هستند  یا از این اشخاص متنفرند، بسیار آسان است. ناگفته نماند که برخی از این افراد گاه استدلال‌های ساده‌اندیشانه‌ای را ضمیمۀ افکار خود می‌کنند تا در رویارویی‌های شفاهی و کتبی با مخالفان کم نیاورند. 
از قلم‌آشوب دوران اینترنت نیز هر چه بگویم کم است. هر کس روایت‌ها و برداشت‌های نامستند خود از حوادث و اشخاص را به آسانی منتشر می‌کند و خیالات شایعه گونه رواج می‌یابد. شوربختانه سخنان این افراد در این آشفته بازار گاه خریدارانی هم یافته و سبب رونق کار کسانی می‌شود که سودای شهرت در مجازستان دارند و تنها شیوه‌ای که یاد دارند صنعت حاضری‌خواری و ببر و بچسبان(یا همان کپی و پیست خودتان) است. بدین گونه در مدتی بسیار کوتاه، روایتی مجعول یا شخصی -و مخصوصا بدون اشاره به منبع اولیه- آنقدر دست به دست می‌چرخد تا حکم حقایق پذیرفته شده را پیدا کرده و در نهایت سر از ویکیپدیا هم درآورد. دیگر کار تمام است. امکان ندارد به کسی که تنها دایره‌المعارف عمر کوتاهش ویکیپدیاست بتوان قبولاند که حقیقت چیز دیگری است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، در چنین زمانه‌ای زندگی می‌کنیم. زمانه‌ای که با توجه به کاهش چشمگیر کتابخوان‌های ایرانی و ازدیاد روزافزون کسانی که عقل‌شان به چشم و گوش‌شان است و تمایلی به مطالعۀ منابع مختلف و بیرون کشیدن حقیقت از دل روایت‌های گوناگون ندارند، و درک و دریافت صحیح تاریخ-به رغم  افزایش تاریخ‌نگاران قدرتمند- لحظه به لحظه اهمیت خود را در میان ما از دست می‌دهد.
باید اعتراف کنیم که تقریبا درباره بازیگران عصر خود هیچ نمی‌دانیم یا با کمی ارفاق بسیار کم می‌دانیم و اغلب آن چیزها که می‌دانیم حقایق مستند نیستند. مانند تمام چیزهایی که در بارۀ یکی از شخصیت‌های مشهور تاریخ معاصرمان در دسترس است. زنی به نام «ملکه اعتضادی» که هر چه در بارۀ او در اندک منابع مکتوب یا روی وب وجود دارد، تحت تاثیر مخالفتش با محمد مصدق تماماً  منفی و جعلی است. کسانی که در باره وی قلمفرسایی کرده‌اند در بعضی نکات متفق القولند. اینکه ملکه اعتضادی معروف به «موطلایی شهر ما»، روسپی، معشوقه درباریان، و آشوبگر سیاسی و در ماجرای 28 مرداد و تحریک ساکنین شهر نو و به خیابان کشانیدن آنها همکار شعبان جعفری بوده است!
باید خاطرنشان کنم که هدف من از این یادداشت و بازنشر توامان کتاب‌های این زن تصحیح تاریخ نیست. چون مورخ نیستم و به همه اسناد و مدارک مورد نیاز هم دسترسی ندارم. فقط با اتکا به آنچه در دسترس دارم، می‌کوشم روایت‌های جعلی در بارۀ ملکه اعتضادی را مشخص کرده و افراد صاحب صلاحیت علمی را تشویق به یافتن تمامی حقیقت در بارۀ وی کنم. به ویژه در زمانه‌ای که پرداختن به زنان و نقش آنان در تاریخ معاصر ما رونقی یافته است.
تا جایی که می‌دانم از ملکه اعتضادی 5 کتاب منتشر شده است. گل‌های من، اعترافات من، بینوا و من، نامه‌هایی که هرگز به او نرسید، و بانوی ایران. تمامی این کتاب‌ها به جز کتاب «اعترافات من» که در انتهای مقدمه آن تاریخ 1335 ذکر شده، بقیه فاقد شناسنامه و تاریخ چاپ هستند.
در انتهای کتاب «بینوا و من» به آثار در شرف چاپ مولف اشاره شده که موفق به یافتن اطلاعاتی در بارۀ انتشارشان و همین طور یافتن نسخه‌ای از آنها نشدم: تاریخ مد، شعرا و من، او و من، شهرزاد و فرشته، خواهر-من.
از کتاب‌های وی پیداست که به زبان انگلیسی و فرانسه تسلط دارد و واجد دیدگاه سیاسی است. هر چند این دیدگاه در زمانۀ مولف و حتی امروز خوش‌آیند برخی نباشد. بیشتر به این دلیل که سلطنت‌طلب و مخالف سرسخت مصدق است، کسی که امروز- درست یا غلط – اسطوره محسوب می‌شود. پس مطابق با خلقیات برخی از ما ایرانیان انتساب هرگونه کژی و ناراستی و سکۀ قلب زدن به نام وی نه فقط مباح بلکه حلال و زلال است. البته کم‌سوادی برخی از سینه چاکان نیز راه بر خلق دروغ‌های تازه‌تر باز می‌کند. مثلا در این مورد یکی از مخالفان ملکه اعتضادی او را خودفروخته خوانده و طرفدار کم سواد همین شخص که فرق خودفروخته و خودفروش را نمی‌داند به افسانۀ روسپی بودن ملکه اعتضادی بال و پر داده است. سوابق مکتوب و شفاهی نیز برای تقویت این شایعه موجود است. ملکه اعتضادی در کتاب‌هایش به روابط جنسی خود اشاره‌های فراوان کرده و کمک‌های وی به ساکنان قلعه-شهر نو- و نزدیکی‌اش با آنان سبب شده تا وی را در ماجرای 28 مرداد رهبر ساکنان این منطقه قلمداد کنند. در حالی که اصلی‌ترین فرد این ماجرا یعنی شعبان جعفری در خاطرات خود حتی یک کلمه به حضور و نقش ملکه اعتضادی در این حادثه اشاره نکرده است!
تصاویری نیز که از این حادثه منتشر شده، زنی چادر به کمر بسته را نشان می‌دهد که هیچ شباهتی به ملکه اعتضادی ندارد. و هیچ سوال یا شکی برای خواننده یا مثلاً پژوهشگر پیش نمی‌آید که چرا زنی که در خارج از ایران تحصیل کرده، زبان خارجه می‌داند، از خانواده‌های متمول قاجار است، حزب تاسیس کرده، کتاب نوشته و مدافع حقوق زنان و بی‌حجابی است، بایستی چادر به کمر بسته و با مشتی اوباش در خیابان‌ها رژه برود؟!
هم اکنون تصاویری از پروین غفاری-بازیگری که به تن فروشی هم شهرت داشت و صحت و سقم آن هم معلوم نیست- روی وب موجود است که آن را به ملکه اعتضادی نسبت می‌دهند و قصه‌های تخیلی درباره وی سرهم کرده و به اسم تاریخ به خورد دیگران می‌دهند. از جمله انتساب پاورقی «موطلایی شهر ما» به ملکه اعتضادی که به گفته مولف آن با گوشه چشمی به سرگذشت پروین غفاری نوشته شده است!
نمونۀ دیگری از جعلیات طرفداران مصدق روایت محمد اقبال از برخورد محمد مصدق و ملکه اعتضادی  در دادگاه است که نمی‌داند انتساب چنین کلماتی به مصدق آبروی رهبر و مقتدایش! را نیز می‌برد.  
سخن را کوتاه می‌کنم و امیدوارم بازنشر کتاب‌های ملکه اعتضادی راه‌گشای پژوهش‌های جدی درباره سرگذشت و کارهای او باشد.
در انتها لازم می‌دانم از آقای مهدی گنجوی که قبول زحمت کرده و یادداشتی اختصاصی دربارۀ ملکه اعتضادی و کتاب‌های وی برای باشگاه ادبیات نوشتند، سپاس‌گزاری کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *