• 0 آیتم -
    • سبد خرید شما خالی است

رایگان

کتاب ایستار

مجله سینمادوستان ایران
به کوشش مجید فخریان
somdn_product_page
اشتراک‌گذاری
یادداشت اختصاصی
سال ۹۵ بود که تصمیم گرفتیم مجله‌ای راه بیندازیم؛ فضایی برای «مومنت‌های سینه‌فیلی». در روزگاری که تب مجلات اینترنتی امروز هنوز فراگیر نشده بود، به دنبال پیوندی شخصی‌تر، حسانی‌تر و جزئی‌تر با سینما بودیم. نمی‌خواستیم فرمانبردار کلان‌روایت‌ها باشیم؛ برای ما، حقیقت سینما در همان جزئیات پنهانی بود که باید کشف می‌شدند. «ایستار»—که نامش را از میان سطور کتاب سینه‌فیلیا و تاریخ کریستین کیثلی بیرون کشیدیم—برای ما باور به سینمایی بود که طرزی از تفکر را در اعوجاج تصاویر صیقل‌نخورده و خام جست‌وجو می‌کرد؛ نوری رقصان در دل تاریکی.
ایستار ۱۵۰۲ روز دوام آورد؛ از اواخر سال ۹۶ تا اوایل ۱۴۰۱. اما از جایی به بعد، وقتی احساس کنی شوری رهایی‌بخش جای خود را به یک «ترند» همه‌گیر داده، و سینه‌فیلیا—که روزی کارش پیوند دادن گم‌شدگان تاریخ بود—به جریانی مصادره‌شده و بی‌جان تبدیل شده، باید پا پس کشید. ما نیامده بودیم که رکورد سال‌های انتشار را به رخ بکشیم. با این همه، قصه را نمی‌شد فقط به یک تصمیم شخصی فروکاست. تحولات و رخدادهای ناگوار بیرونی نیز در کار بودند؛ طوفان‌هایی که هر بار وزیدند، و ما را به زمین زدند. در زمانه‌ای که دیوارهای واقعیتِ بیرون فرو می‌ریخت و خیابان میدانِ اصلی احضارِ حقیقت بود، نشستن در تاریکیِ خانه و نوشتن از سینما، دیگر آن ایستاری نبود که بتوان با آن به جهان نگریست. خشم جای آن کشف و شهود صامت را گرفت و وضعیت اقتصادی نیز نویسندگان ایستار را از نوشتن مستمر دور کرد.
مقدمۀ درون کتاب برای سال ۱۴۰۴ است؛ زمانی که کتاب مهیای انتشار و رونمایی کوچکی بود، اما باز هم پشت سد حوادث ناگزیر و سهمگین‌تری متوقف ماند. اکنون، یک سال پس از آن وقفه گذشته است و با مشورت همراهانم ترجیح دادیم همان مقدمه در کتاب بماند و تغییری نکند. ترجیح؟ فکر کردیم و نتوانستیم واژه‌ای برای وقایع این یک سال بیابیم.
کتاب حاضر اما، یادآوری و برشی از یک زیستِ مشترکِ چهار و اندی ساله است؛ یادگاریِ سال‌هایی که نوشتن برای ما هنوز شکلی از زیستن بود؛ سال‌های کله‌داغی و رفاقت‌های بی‌مزد و منت. انتخاب‌های ما تصادفی نبودند: راینر ورنر فاسبیندر و جان کارپنتر؛ دو قطبِ به ظاهر متفاوت از سینمای روشنفکری و ژانر که نسبت‌شان برای ما نه از مسیر دسته‌بندی‌های معمول، که پیوندشان در یأسِ فعال، بدبینی هشداردهنده نسبت به زوال جهان، و البته شور بی‌وصفشان به زندگی است. سینمای پرتغال نیز برای ما واجد اهمیتی مشابه بود؛ سینمایی که رجعت به تاریخ را نه در هیئت بازسازیِ صرف، که در متن اکنون و در جامۀ معاصر ممکن می‌کند. و در پایان، به سینمای ایران می‌رسیم؛ سینمایی که در سال‌های اخیر، بیش از آنکه با انسان نسبت برقرار کند، در ویترین‌ها و اعتبارهای بیرونی تثبیت شده است.
از همۀ خوانندگانی که در این مسیر همراه ما بودند سپاسگزارم. امیدوارم این کتاب، با همۀ فاصله‌ای که میان شکل‌گیری و انتشارش افتاد، هنوز بتواند چیزی از آن ایستار را با خود حمل کند: طرز فکری برای دیدن، و باوری به نوری که در تاریکی می‌رقصد. و البته امید به تداوم آن، یا دست‌کم انتشار دیگر شماره‌ها در قالب کتاب‌های دوم، سوم و…
مجید فخریان

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب ایستار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *