رایگان

کتاب روز

کتاب روز
زیر نظر ناصر رحمانی نژاد
ناشر انتشارات روز

کتاب اول شهریور 1347
کتاب دوم آبان 1347
کتاب سوم اردیبهشت 1348

اگر با دانلود مجموعه از وبسایت مشکل دارید، روی عناوین کتاب‌ها کلیک کنید تا تک تک از سایت یاندکس دانلود کنید. سومین راه استفاده از کانال تلگرام ماست.

 

«کتاب روز» بیشتر به تئاتر می‌پردازد و مباحث مربوط به تئاتر را پیش می‌کشد و نیز نمایشنامه‌های ایرانی و خارجی را به چاپ می‌رساند.
سرمقالۀ کتاب اول مطلبی است تحت عنوان «نظری بر نقد تئاتر» نوشتۀ ا.وی. کوتون رئیس هیئت منتقدین «دیلی تلگراف» در زمینۀ تئاتر و باله به ترجمۀ یوسف بابایو و پرویز خضرائی.
بخشی از این مقاله را نقل می‌کنیم:
«هرگاه یک گیاه‌شناس که دربارۀ آناتومی ‌گیاهان دانش وسیع دارد به تماشای جنگل برود و همچنان این مسئله ذهنش را اشغال کرده باشد، جنگل و زیبائی‌های خارجی آن را نخواهد دید. چرا که او در خیال خود پوسته‌های تشکیل‌دهنده و آوندهای گیاه را از نظر می‌گذراند و لذا از ادراک لذت مناظر اطراف و رؤیت پیچ و خم گل‌ها و پیچک‌ها محروم خواهد ماند. و نیز منتقدی که در تماشای یک نمایشنامه تمامی دانش‌های تکنیکی خود را به کار اندازد، مقدار زیادی از آنچه که روی صحنه در جریان است، از نظرش پنهان خواهد ماند و حاشیه روی مفرط ذهنی‌اش مانع از دیدن احیاناً نکات مثبت نمایشنامۀ مورد نظر می‌گردد. این یک هشدار و اعلام خطر است برای چنین منتقدینی. البته این بدان معنی نیست که یک منتقد فاقد هرگونه تجربه و آگاهی تکنیکی باشد، به هیچ وجه. چه، من هرگز با منتقدی برخورد نکرده‌ام که در بحث و مقاله‌هایش مجاب کننده و منطقی و ثمربخش باشد و از ریزه‌کاری داخلی تئاتر و عوامل تشکیل دهندۀ آن آگاه نباشد. هدف این بود که این طرف قضیه نقش استتار را در محاسن یک اثر ایفا نکند و کفۀ دیگر را در هوا معلق نسازد…»
«نامه‌ای به استانیسلاوسکی» از اوگنی واختانگوف ترجمۀ فیروز بروشکی، «دو بخش از دو کتاب» (دربارۀ استانیسلاوسکی) از‌هارولد کلورمن ترجمۀ ک.خسروی، «جستجوی بی پایان ژید…» از توماس مان ترجمۀ رحیم اصغرزاده، «مصاحبه با آندره بلوک» ترجمۀ ژن رمضانی، نقد و معرفی «آسیا و استیلای باختر»، «آوازهای پشت برگ‌ها»، «دفترهای روزن»، نمایشنامۀ تک پرده‌ای «کارمندهای روز جمعه» نوشتۀ محسن یلفانی و چند کاریکاتور از محسن میردامادی از دیگر مطالب این دفتر است.
سرمقالۀ دفتر دوم تحت عنوان «اعتقادات یک منتقد» نوشتۀ‌ هارولد کلورمن ترجمۀ گارگین آریکیان است. در بخشی از این مقاله آمده است:
«…از آنجا که تئاتر برای ما به یک کالای تجملی بدل شده است، شخصی که در جستجوی تفریح و سرگرمی‌است، نیازمند راهنمائی عاجل می‌باشد، و منتقد روزنامه هم برای نوشتن گزارش‌های روزانۀ لازم حاضر و آماده است. ستون‌هائی هم در اختیار دارد اما بیشتر اظهار عقیده را جانشین انتقاد می‌سازد، به طوری که تنها معدودی از خوانندگان وی هستند که می‌دانند انتقاد واقعاً چیست.
سردبیران روزنامه علاقۀ خاصی به تئاتر ندارند. نظریات آنها هم معمولاً همانند نظریۀ تماشاگران‌عادی است. از این رو در مورد صلاحیت هر کسی که باید در مقام منتقد تئاتر به کار بپردازد کمتر پرس و جو می‌کنند. همین قدر که روزنامه نگاری ذی صلاحیت بوده و سلیقه‌اش هم زیاد عجیب و غریب نباشد که احیاناً خوانندگان را نومید سازد یا باعث رنجش خاطرشان گردد، سردبیر راضی خواهد بود. اگر علاوه بر اینها منتقد بتواند چرب‌زبانی و بذله‌گوئی کند و عقایدش را به صورت فرمول‌هائی که به اندازۀ شعارهای تبلیغاتی مؤثر باشند درآورد، سردبیر مشعوف خواهد شد، زیرا آنچه برای او اهمیت دارد تیراژ است. در واقع منتقد روزنامه در قبال هیچ کس مسئول نیست الا روزنامه‌اش. در زمینۀ فعلی وضع تئاتر، منتقدین دست کم سه یا چهار روزنامه(ستون‌های روزنامه‌های مزبور حتی بیشتر از کسانی است که آنها را می‌نویسند) خیلی بیشتر از آنچه همگان بخواهند اعمال قدرت می‌کنند. البته منظور قدرتی است که در فروش مؤثر است. خود منتقد هم ممکن است از نفوذ تجاربی که اعمال می‌کند ناراحت باشد، حتی ممکن است بعضی مواقع تا آنجا پیش برود که ناقد بودن خود را انکار کند، و اعلام دارد که او تنها یک گزاره‌نویس است و سخنانش چندان معتبرتر از اشخاص دیگر نیست. از همۀ اینها گذشته، همان طور که غالباً گفته می‌شود، ناقد ناگزیر است در ظرف کمتر از یک ساعت پس از پایان اجرای نمایشنامه فوراً نقد خود را بنویسد. گرچه این مدافعات عموماً صادقانه هستند، اما نوعی ریا و تزویر ناخودآگاه دربردارند. به هر حال این واقعیت به جای خود باقیست که اکثر ناقدین روزنامه‌ها نظریات خود را با نقد اشتباه می‌کنند. آنها نیز به اندازۀ خوانندگان از موضوع بی‌اطلاعند…»
«نمایش نگاری کارگردان» نوشتۀ م.رخلس ترجمۀ مهین اسکوئی مقاله‌ای است که بخشی از آن در این دفتر و بخشی در دفتر سوم به چاپ رسیده اما همچنان ناتمام است.
«برتولت برشت/آیا یک نمایشنامه‌نویس مارکسیست است؟» از لاورنس ریان ترجمۀ م.ع. عموئی، «پایگاه‌های متقابل فرهنگ ملی و مبارزۀ آزادی‌بخش» از فرانتس فانون ترجمۀ علی طه، «هنر و رشد کامل فرد» ترجمۀ بزرگ امید که بخشی از آن در این دفتر و بخشی در دفتر سوم به چاپ رسیده است، شعرهایی از سعید سلطانپور، فرهنگ؛ نقد سیدجواد طباطبائی بر کتاب «سیر فلسفه در ایران»، نقدی بر نمایشنامه‌های «شهر قصه»، «هرکول و طویلۀ اوجیاس»، «ناقالدی»؛ چند کاریکاتور از اسماعیل خلج، «آناژنسکا امپراتریس بلشویک» نمایشنامه از جرج برنارد شاو ترجمۀ محمدتقی علیشاهی و مقدمه‌ای بر «حادثه در ویشی» از آرتور میلر ترجمۀ رحیم اصغرزاده از دیگر مطالب این دفتر است.
سرمقالۀ دفتر سوم «دربارۀ انتقاد» نوشتۀ ن.ر. مهر است. نویسنده مقاله‌اش را با این سطرها آغاز می‌کند:
«کار نقدنویسی در کشور ما تا آنجا که انجام شده نه تنها رهنمون و سازندۀ راهی نبود، بلکه اغلب گمراه کننده و ویرانگر نیز بوده است. در این باب تا به حال حرف‌های بسیاری زده شده، نوشته‌های زیادی چاپ شده و به شکل‌های گوناگون اشاراتی رفته؛ اما هر روز این اغتشاش و گمراهی بیشتر به چشم می‌خورد. به راستی چه باید کرد تا راه حلی برای این مشکل پیدا شود؟
به نظر می‌رسد که باید راه حل آن بسیار ساده باشد. زیرا آنچه که در این باره گفته شده تقریباً فاصلۀ بسیار کمی ‌با اصول صحیح انتقاد داشته است. اما چرا در عمل این چنین نیست و باز هنگام خواندن یک نقد اعتقاد و باوری که می‌بایست در ما ایجاد شود، احساس نمی‌شود؟ شاید تنها یک چیز ساده ولی کمیاب در این نقدها و بررسی‌ها نیست و آن صداقت و آگاهی کامل نسبت به موضوع مورد بحث است. بله، اگر تنها صداقت و آگاهی وجود داشته باشد، امیدی برای بررسی درست و راستین نیز می‌تواند موجود باشد. و در غیر این صورت، هیچ…»
نویسنده پس از بررسی «نقد»‌هایی که از کارهای هنری شده و نقدهایی که ارزش هنری دارد اما نوشته نشده، مقاله‌اش را با این سطرها به پایان می‌رساند:
«در این زمان مصیبت ما بیش از پیش به چشم می‌خورد. نه هنرمندانی داریم که در برابر فشارها مقاومت به خرج دهند، و نه منتقدانی که آشکارا بر این نابسامانی حمله برند. اکنون به منتقدانی نیازمندیم که هر اثر هنری برایشان حکم نوزادی را داشته باشد که برای حفظ و نگهداری او خود را موظف ببینند. منتقدانی که انتقاد کنند و آموزش دهند، نه آنکه تنها شلاق بزنند و سرزنش کنند. چرا که در این صورت بیم آن می‌رود نوزاد گنگ و ابله تربیت شود، و آن وقت دیگر، تغییر نسلی باید تا نوزادی سالم متولد و تربیت گردد.
و کلام آخر آنکه در شرایط امروز کسانی حق اظهار نظر در مقولۀ هنر را دارند که دارای شرف و وجدان پاک هنری بوده، با آگاهی، ایمان و وفاداری کامل به پیشروترین اندیشه و فلسفۀ اجتماعی دست به اقدام زنند.»
«آنتون آرتو و تئاتر معاصر فرانسه» از ل.ر. شامیر ترجمۀ م.ع. عموئی، «نخستین تروپ‌های تئاتری آذربایجان» نوشتۀ جعفر اخگری ترجمۀ صمد بهرنگی، «واختانگف-کارگردان» نوشتۀ نیکلای گارچاکف ترجمۀ دکتر ناصر صادقی-ژن رمضانی(که ناتمام می‌ماند)، «سازمان هنرمندان فدراسیون روسیه» از میخائیل تزارف ترجمۀ ت.ب. هرمز، «خشونت، انقلاب و تحول در کشورهای آمریکای لاتین» نوشتۀ جان جراسی ترجمۀ شاهین، دو قطعه از کتاب «چنین گفت زرتشت» ترجمۀ داریوش آشوری-اسماعیل خوئی، شعرهایی از اسماعیل خوئی و جعفر کوش آبادی، داستان کوتاهی از محمد خلیلی، نقد کتاب‌های «زندگی من» و «دایره المعارف فارسی»؛ «27 واگن پر از پنبه» نمایشنامه‌ای از تنسی ویلیامز ترجمۀ مهران رهگذار و … از دیگر مطالب این دفتر است.
«کتاب روز» در سه دفتر و 354 صفحه به قطع وزیری منتشر شده و یکی از جُنگ‌های خواندنی در زمینۀ مباحث تئاتر است.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

جُنگ‌ها و گاهنامه‌های آلترناتیو پیش از انقلاب
ناصر رحمانی نژاد

در طول نیم قرن نظام سلطنتی پهلوی‌ها، پدر و پسر، آزادی بیان در اشکال مختلف آن سرکوب می‌شد و در نتیجه انتشار افکار و اندیشه‌های پیشرو و نشر دانش و علم، با همه‌ی ادعاهایی که پدر و پسر درباره‌ی مدرنیته و دروازه‌های تمدن بزرگ داشتند، تقریباً غیرممکن و در بسیاری موارد دشوار و همراه با خطر بود. در دوره‌ی هر دو پهلوی‌ها انتشار آثار تئوریک و پژوهشی، به ویژه آثار مارکسیستی اساساً ممنوع بود و کتاب‌ها و نشریاتی که تا مقطع انحلال حزب توده در سال ۱۳۲۷ از طرف حزب توده و یا ناشران پیشرو و عناصر مترقی انتشار یافته بودند، جمع آوری شده و سوزانده شده بودند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با دستگیری‌های وسیع اعضای حزب توده و سازمان نظامی این حزب و هر فردی که پیشینه‌ی ترقیخواهی داشت، و هجوم به خانه‌های این افراد و بنگاه‌های انتشاراتی پیشرو، باز هم کتاب‌ها و نشریات آنها به دست مأموران پلیس و سانسورچیان ضبط شده و از بین برده شدند. این کتاب‌ها و نشریات، چه آنها که درباره‌ی سیاست یا مسایل تئوریک بودند و چه درباره‌ی ادبیات و هنر، به عنوان کتاب‌های ضاله انگ می‌خوردند و دیگر اجازه‌ی انتشار پیدا نمی‌کردند.
با شدت گرفتن سانسور و خفقان پلیسی، انواع فشارها و محدودیت‌های بیشتری در عرصه‌ی انتشار کتاب، نشریات، روزنامه‌ها و مجلات اعمال شد. به طور مثال، صدور امتیاز هر نوع نشریه‌ی تازه‌ای، اعم از روزنامه یا مجله به تدریج دشوار و دشوارتر می‌شد، و از سال ۱۳۳۵ با تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، پیشینه و زندگی متقاضیان امتیاز نشریه از طرف ساواک به دقت بررسی و شناسایی شده و باید از صافی امنیتی می‌گذشت و معمولاً امتیاز انتشار روزنامه و مجلات جدید صادر نمی‌شد. این وضعیت کم و بیش با همین شدت، تا اواخر رژیم پهلوی ادامه پیدا کرد.
اما از اوایل دهه‌ی ۴۰ اوضاع به نحوی و به تدریج دچار تغییراتی گردید. خفقان سیاسی و اجتماعی پس از کودتای ۲۸ مرداد که از اواخر دهه‌ی ۳۰ و اوایل دهه‌ی ۴۰ منجر به دامن زدن تدریجی نارضایی‌های عمومی شده بود، همراه با اعتراضات روشنفکران و نویسندگان به سانسور بی رویه، اعتراضات دانشجویی و کارگری و فضای ملتهب اجتماعی از یک سو، و فشار دولت دموکرات جان اف کندی به شاه برای برخی اصلاحات از سوی دیگر، رژیم را ناگزیر ساخت تا در حوزه‌های محدودی برخی ملاحظات را رعایت کند. از جمله‌ی این ملاحظات یکی انتشار نشریات و جُنگ‌هایی غیررسمی یا شاید بتوان گفت آلترناتیو بود که با استفاده از روزنه‌هایی به ظاهر قانونی، اینجا و آنجا آغاز به انتشار کردند. این نشریات هر یک بنا به امکاناتی که می‌توانستند فراهم کنند، مانند استفاده از امتیاز یک روزنامه‌ی رسمی، یا به عنوان نشریه یا بولتن داخلی یک کانون یا صنف مانند کانون وکلا یا معلمان یا دانشجویان یا فرهنگیان و غیره، و یا بدون این قبیل تکیه‌گاهها تحت عنوان جُنگ‌های ادبی و فرهنگی آغاز به انتشار کردند. البته مشکلات متعددی وجود داشت که مانع انتشار منظم این قبیل نشریات می‌شد؛ مانند مسأله‌ی مالی، پخش و توزیع، عدم برگشت پول فروش، نداشتن یک منبع مالی مستمر، و البته، سانسور.
این اقدام باتوجه به شرایط خفقان و سانسور آن دوره، نوعی دور زدن سانسور، و در واقع نوعی مقاومت، نوعی مبارزه و نه گفتن به دستگاه سانسور بود از طرف نیروی جوان تازه به میدان آمده‌ای که کوشش داشت برای خود در جامعه جایی باز کند. در این گونه جُنگ‌ها و نشریات کوشش می‌شد که ادبیات اپوزیسیون، یعنی آن دسته از آثاری که در حوزه‌ی ادبیات، هنر و فرهنگ رایج به رسمیت شناخته نشده و یا به علت عدم شهرت به اصطلاح «اعتبار» ادبی پیدا نکرده بودند، انتشار داده شود.
روال کنترل این نوع نشریات که به طور کلی به آنها جُنگ گفته می‌شد، برخلاف مجلات و روزنامه‌های رسمی که از طرف اداره‌ی آگاهی شهربانی و پس از تأسیس وزارت اطلاعات از طرف این وزارتخانه کنترل می‌شدند، در اواسط دهه‌ی ۴۰ دچار تغییراتی شد. به این صورت که در پی اعتراضاتی که طی سالها از طرف نویسندگان، مترجمان و ناشران به سانسور می شد، دولت تصمیم گرفت تا روش گذشته را تغییر داده و روش دیگری اتخاذ کند. دولت این تغییر را به عنوان نوعی اصلاح و تخفیف سانسور تبلیغ می‌کرد، در حالی که خیلی زود در عمل نشان داده شد که چه روش موذیانه‌ای به کار برده شده بود تا سانسور را قانونی، بوروکراتیزه، تشدید، و پنهان کنند.
روش جدید سانسور به این صورت تغییر داده شد که برخلاف گذشته که متن خطی یا تایپی کتابها پیش از حروف‌چینی مورد بازبینی قرار می گرفت و پس از سانسور مواردی که مورد ایراد سانسورچیان بود برای حروف‌چنیی به چاپخانه سپرده می‌شد، در روش جدید ادعا می‌شد که به بازبینی متن نیازی نیست، ناشرین می توانند کتاب‌های خود را مستقیماً به چاپخانه بسپرند و آن را به چاپ برسانند، اما لازم است پس از چاپ کتاب و پیش از صحافی، دونسخه از کتاب را برای ثبت عنوان و مشخصات کتاب به کتابخانه‌ی ملی ارایه داده تا شماره‌ی ثبت دریافت کرده و آن شماره را در صفحه‌ی اول یا صفحه‌ی شناسنامه‌ی کتاب به چاپ برسانند. اما آنچه که به صراحت گفته نمی‌شد این بود که در فاصله‌ی سپردن کتاب به کتابخانه‌ی ملی تا دریافت شماره‌ی ثبت، کتاب در واقع در اداره‌ی نگارش وزارت فرهنگ و هنر در دست سانسورچیان متخصص بود تا واژه‌ها، عبارات، اشارات، کنایات، مثال‌ها و اصطلاحات مشکوک کشف و رمزگشایی شده و چاپ کتاب را مشروط به حذف آن موارد کنند، و این حذف کردن‌ها گاه صفحاتی بی شمار در جای جای کتاب را شامل می‌شدند!
کتابخانه‌ی ملی، در واقع، به عنوان یک نهاد موجه فرهنگی و با بهانه‌ای موجه تحت عنوان ثبت و حفظ مشخصات آثار قلمی ایرانی، دستگاه سانسور را پنهان می‌کرد. تمام آثار ارایه شده از طرف ناشرین، از طریق کتابخانه‌ی ملی به اداره‌ی نگارش وزارت فرهنگ و هنر ارسال می‌شد تا سانسورچیان متخصص و محترم آنها را از صافی خود گذرانده تا اجازه‌ی انتشار پیدا کنند. این بازی اما مانند قمار پوکرِ باز، آشکارتر از آن بود که بتوان پنهان کرد. هر دو طرف این بازی، یا در واقع هر سه طرف این بازی، یعنی ناشر، کتابخانه‌ی ملی و اداره‌ی نگارش واقف بودند که داستان چیست و آن را به عنوان قاعده‌ی بازی پذیرفته بودند و با هم نوعی «همزیستی مسالمت‌آمیز» داشتند. چون، فرضاً اگر به دلیلی برخی اشکالات در مقاله‌ای در این یا آن جُنگ یا کتاب وجود داشت که مانع از صدور «شماره‌ی ثبت» برای آن می‌شد، ناشران تلاش می‌کردند که به نحوی با رئیس اداره‌ی نگارش که پاسخگوی این رابطه بود – چون سانسورچیان بخش پنهان ماجرا بودند – وارد گفت و گو شده و به نحوی به توافق رسیده و جُنگ یا نشریه و یا کتاب، هر چه کمتر آسیب دیده و دچار تغییرات شود. زیرا این تغییرات به معنی تغییر دادن جمله، کلمه، عبارت، پاراگراف، صفحه و گاه حتا صفحاتی از آن نشریه می‌شد، در واقع تجدید چاپ فرم‌هایی که این تغییرات باید در آنها صورت می‌گرفت؛ و این امر یعنی زیان مالی، بالا رفتن هزینه‌ی جُنگ یا کتاب، عقب افتادن انتشار آن و خلاصه به دردِ سر جدی دچار شدن بود.
تا پیش از دایر شدن اداره‌ی نگارش، کنترل این قبیل نشریات، که البته بسیار محدود بود، توسط اداره‌ی آگاهی شهربانی، وعمدتاً توسط محرمعلی خان، سانسورچی معروف با سرکشی به چاپخانه‌ها و کنترل هر چه که زیر چاپ بود، صورت می‌گرفت. به طور مثال، من به خاطر دارم در سال ۱۳۴۱، یک هفتگی ادبی و هنری به نام «پیغام امروز هفتگی» که به اعتبار امتیاز روزنامه‌ی پیغام امروز و به سفارش زنده‌یاد رضا مرزبان که سردبیر روزنامه بود، توسط یکی از دوستان من و با پول او انتشار می‌یافت. من به همراه این دوست، هر دو کارهای فنی و تماس با نویسندگان و مترجمان و گرفتن مطالب را انجام می‌دادیم. این هفتگی در مجموع شش یا هفت شماره انتشار یافت، اما در طول این شش-هفت شماره، محرمعلی خان سه بار آن را توقیف کرد. و هر بار با میانجیگری رضا مرزبان و قول به رعایت ضوابط سانسور محرمعلی خانی، انتشار آن دوباره از سر گرفته شد. سرانجام، دکتر عظیمی که صاحب امتیاز پیغام امروز بود، برای پیشگیری از مشکلات بیشتر و احتمالاً قطع انتشار روزنامه و یا لغو امتیاز آن، مانع ادامه‌ی انتشار «پیغام امروز هفتگی» شد.
در اواخر دهه‌ی ۴۰ ما شاهد تعداد قابل توجهی از این نوع جنگ‌ها و نشریات در قطع روزنامه به رسم هفتگی، و در قطع مجله‌ی ماهانه، فصلنامه، گاه سالانه و عموماً گهگاهی یا گاهنامه هستیم که عمدتاً توسط روشنفکران چپ و یا ترقیخواه انتشار می‌یابند. در پایان این مطلب چند نمونه از این قبیل نشریات و جُنگ‌ها را، تا آنجا که من به خاطر دارم، نام می‌بریم.
مسئولین این جنگ‌ها و نشریات با آگاهی به دشواری‌های کار و با همه‌ی صدمات و خطرات احتمالی آن، به هیچ چیز جز به نشر فرهنگ، اندیشه و ادبیات و هنر پیشرو اهمیت نمی‌دادند. هدف آنها انتشار افکار و اندیشه‌ی مترقی و عمدتاً چپ، و مقاومت و ایستادگی در برابر سانسور و در نتیجه ایجاد فضایی برای تنفس آزاد و تشویق نیروهای پیشرو جامعه‌ی روشنفکری و دانشجویی برای تقویت نیروی مقاومت اجتماعی وسیع‌تر بود.
انتشار این جُنگ‌ها و نشریات در آن سالها، با وجود موانع بی‌شماری که مانع از انتشار منظم و پیوسته آنها می‌شد، اما با توجه به تعداد آنها و تنوع مقالات آنها در عرصه‌ی تئوری ادبی و هنری، داستان کوتاه، شعر و نقد و مطالب پژوهشی و تحلیل سیاسی، بدون تردید تأثیر خود را در روشنگری بخش‌هایی از جامعه و شکل‌گیری و تقویت نیروی اپوزیسیون داشته است.
در آن سالها من نیز در کنار فعالیت تئاتری خود سعی می‌کردم که عرصه‌ی فعالیت خود را گسترده‌تر و مؤثرتر کنم. به همین منظور، از امکانی که به عنوان دبیر انتشارات روز در اختیار داشتم استفاده کرده و اقدام به انتشار جُنگی کردم که بر تئاتر و ادبیات پیشرو متمرکز بود. قصد من آن بود که این جُنگ عنوان ثابت و معینی داشته باشد و در حالی که امتیاز رسمی نداشت، اما بتواند با نامی ثابت، به صورت ماهانه و منظم انتشار یابد. زیرا معتقد بودم که موفقیت این گونه جُنگ‌ها و نشریات در انتشار مستمر و منظم آنهاست. و از آنجا که مدیر انتشارات روز، مهندس کاظم قبادی، خود فردی پیشرو و پشتیبان آن پروژه بود، تأمین هزینه‌های ماهانه‌ی چنین نشریه‌ای بیمه شده بود. و این یکی از مسایل مهم این گونه نشریات بود. زیرا یکی از مشکلات چنین نشریات و جُنگ‌هایی مسأله‌ی مالی بود و به همین دلیل انتشار منظم آنها ممکن نبود و اغلب پس از مدتی از انتشار باز می‌ماندند.
اما در همان اولین شماره‌، پس از سپردن آن به کتابخانه‌ی ملی، با مشکل روبرو شد. به این ترتیب که رئیس اداره‌ی نگارش، ایرج زندپور، به دلیل عنوان جُنگ به نام «کتاب روز»، و مشخصات دیگر آن از جمله تاریخ ماه و سال انتشار و شماره‌ی پیاپی، که آن را همسان با مشخصات یک مجله‌ی رسمی نشان می‌داد، آن را به بخش مطبوعات وزارت اطلاعات احاله کرده بود. من به ناچار با رئیس اداره‌ی نگارش وارد بحث شدم و با این استدلال که به جنگ‌ها و نشریات مشابهی که در همان اداره پذیرفته شده و اجازه‌ی انتشار داده می‌شد، ارزیابی او را متناقض با سابقه و عملکرد جاری آنها می‌شناختم. سرانجام پس از بحث و جدل بسیار، قراری مشروط بر این امر گذاشته شد که در صورت استفاده از این عنوان برای اولین و آخرین بار، اجازه‌ی انتشار «کتاب روز» صادر شود. پس از آن، هر شماره ‌از آن جُنگ نام همان ماهی را می‌گرفت که منتشر می‌شد؛ مانند «کتاب آبان» و «کتاب اردیبهشت». «کتاب اردیبهشت» تقریباً دو یا سه هفته پس از توزیع از کتابفروشی‌ها جمع آوری شد، و پس از آن دیگر منتشر نگردید.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب روز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *