ویلهلم رایش

""

متولد ۲۴ مارس سال ۱۸۹۷ در شهرستان دوبتساو واقع در منطقه گالیتسین مابین کشورهای اتریش و مجارستان امروزی بود. فعالیت شغلی وی در رشته‌های پزشکی، روانشناسی، روانکاوی، محقق در زمینه بیماری‌های جنسی و جامعه‌شناسی بود. به عنوان یک شهروند اتریشی آمریکایی تحقیقات گسترده‌ای در زمینه‌های فوق داشته و به یافته‌های نسبتاً ارزشمندی رسید. رایش موفق به کشف ارتباط مستقیم ما بین [گرفتگی‌های عضلانی] و [گرفتگی‌های روحی روانی] شد که از نظر وی نام لاک لاکپشت را گرفت. در این زمینه تحقیقات گسترده و راه کارها و تراپی‌های مخصوص با نام‌های آنالیز روان، آنالیز شخصیتی و تراپی موضعی را معرفی نمود. بعدها تراپی موضعی زمینه‌ساز علوم تراپی جسمی-روحی‌درمانی شد. در مجاورت یافته‌های نامبرده تحقیقات وی در زمینه میکروبیولوژی وی را موفق به کشف بیونها و سپس انرژی اورگون نمود. یک نوع انرژی ریشه‌ای لطیف که عمر وی در اثبات این انرژی کفاف نداده و در نتیجه این علم فقط در دایره شاگردان وی باقی ماند. رایش در آلمان می‌زیست و در سال ۱۹۳۴ پس از روی‌کار آمدن هیتلر ناچار به مهاجرت به اسکاندیناوی و بعد در سال ۱۹۳۹ به آمریکا شد. دولت نازی او را یهودی کمونیست می‌خواند. در آمریکا با انتشار مقالاتی به ترویج نظر خود دربارۀ وجود نوعی انرژی کیهانی که او آن را «اورگون» می‌نامید، پرداخت. اداره داروها و مواد غذایی دولت آمریکا علیه او شکایت کرد. بسیاری از آثار او به عنوان دخالت در امور پزشکی به دستور دادگاه سوزانده شد. دادگاه حکم بازداشت او را صادر کرد. وی در ۳ نوامبر سال ۱۹۵۷ در لویسبورگ ،پنسیلوانیا در آمریکا درگذشت. زندگی ویلهلم رایش، یکی از جنجالی‌ترین اندیشمندان دوران معاصر، به داستانی تراژیک می‌ماند. رایش هرگز در برابر حاکمیت اقتدار سر تسلیم فرود نیاورد. همین ایستادگی انسانی هوشمند و فرهیخته در برابر نظامی قدرتمند و مجهز به تمام سلاح‌های مادی و تبلیغاتی است که از رایش شخصیتی گیرا و دلنشین می‌سازد، و درست همین نکته است که در فیلم «قضیه ویلهلم رایش» مورد تأکید قرار می‌گیرد. در قرن بیستم کمتر اندیشمندی مانند ویلهلم رایش در معرض داوری‌های افراطی قرار گرفته‌است، از کسانی که او را به عنوان دانشمندی نابغه می‌ستایند تا کسانی که او را یک «دیوانه خطرناک» می‌دانند. امروزه بیش از اندیشه و کار علمی، شخصیت استوار ویلهلم رایش است که توجه و احترام همگان را جلب می‌کند. رایش در سال ۱۸۹۷ در اتریش به دنیا آمد. در وین پزشکی خواند و در ۲۳ سالگی در کلاس‌های درس «دکتر زیگموند فروید» حاضر شد. رایش به زودی تلاش کرد، آموزه‌های فروید را با نظریات اجتماعی کارل مارکس پیوند بزند و به نوعی «روانکاوی اجتماعی» برسد. او در سال ۱۹۳۱ در برلین به عضویت «حزب کمونیست آلمان» درآمد، اما تنها چند سال بعد به خاطر مخالفت با استالینیسم، حزب را ترک گفت. رایش پس از به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیسم به رهبری آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ از آلمان گریخت و پس از چند سال آوارگی در اروپا، سرانجام در سال ۱۹۴۰ به آمریکا مهاجرت کرد. رایش در فلوریدا مستقر شد و پژوهش‌های خود را در زمینه روانکاوی بالینی ادامه داد. روش‌های خاص و برخی نوآوری‌ها و «کشفیات علمی» او به زودی هم بدگمانی همکارانش را برانگیخت و هم مقامات را با او دشمن کرد. سردمداران که در فضای نفوذ مک‌کارتیسم به پیشینه «کمونیستی» رایش نیز نظر داشتند، برای درهم شکستن او کارزاری مخوف و بیرحمانه راه انداختند: او را در رسانه‌های جمعی به انواع ناهنجاری‌های اخلاقی و جنسی متهم کردند، درحالیکه بستگان و آشنایان رایش جز مهربانی و پاکدلی از او چیزی ندیده بودند. ویلهلم رایش از متخصصان گرایش بالینی در روانکاوی بود که افزون بر عارضه‌های روانی، به واکنش‌های جسمی نیز توجه دارد. او را معمولاً در کنار هربرت مارکوزه، دوپایه‌گذار اصلی «فرویدیسم چپ» تلقی می‌کنند، زیرا کوشیدند نگره‌های روانکاوی فروید را با اندیشه کارل مارکس پیوند بزنند. ویلهلم رایش تقریباً تمامی وقت اقامت خود در اسلو یا آمریکا را وقف تحقیقات در زمینه بییونها و انرژی ارگون و همچنین انرژی معکوس آن یعنی آرگون مرگبار نمود. با ساخت اکومولاتورهای آرگون آزمایش‌های زیادی جهت بهبود بیماری سرطان به انجام رسند ولی همین امر باعث تشکیل درگیری‌های حقوقی وی با سازمان دارو و تغذیه آمریکا گردید. اولین منتقد وی در زمینه انرژی ارگون آلبرت اینشتاین بود که حتی افزایش دما در اکومولاتور آرگون را در تاریخ ۱۳ ژانویه ۱۹۴۱ اندازه‌گیری نمود ولی این افزایش دما را به پارامترهای دیگری وابسته دانست. به دلیل درگیری‌های حقوقی با سازمان دارو و تغذیه آمریکا و رفتن وی به زندان، رایش موفق به ادامه تحقیقات خود نشد. وی که نتایج تحقیقات خود را در کتابهای متعدد خود مکتوب کرده بود نتوانست در مقابل لابی نسبتاً قدرتمند سازندگان دارو و تغذیه در آمریکا ایستادگی کرده و در دادگستری آمریکا محکوم شد. اگر بتوان موردی از «کتاب‌سوزان» در آمریکای مدرن پیدا کرد، به کتاب‌های ویلهلم رایش مربوط می‌شود که در سال ۱۹۵۵ به فرمان دادگستری و به دست مأموران «اداره تغذیه و دارو» به کومه آتش افکنده شدند. رایش در دادگاه سرسختانه از باورهای خود دفاع کرد، اما به دو سال زندان محکوم شد. او در سوم مارس ۱۹۵۷ به زندان رفت و چندی بعد در ۱۲ نوامبر همان سال درگذشت. پلیس ایالات متحده مرگ رایش را در زندان، «طبیعی» و بر اثر «ایست قلبی» گزارش داد، چیزی که دوستان و ستایشگران رایش تا امروز آن را مشکوک تلقی کرده‌اند.