• 0 آیتم -
    • سبد خرید شما خالی است

یازده سال در اردوگاه زندانیان سیاسی شوروی

رایگان

الینور لیپر در 5 ژوئیه 1912 در خانوادۀ تاجر آلمانی یهودی الاصل به نام اسکار سالومون لیپر که در بروکسل-بلژیک زندگی می‌کرد به دنیا آمد. مادرش لیلی هلندی بود و همین سبب شد تا در طول جنگ جهانی اول، خانواده‌اش به هلند نقل مکان کند. در سال 1921 پدر و مادر طلاق گرفتند. مادر با دخترش الینور به لاهه نقل مکان کرد و پدرش به سوئیس رفت.

الینور از سال 1931 ابتدا در فرایبورگ، سپس در برلین، در رشته پزشکی تحصیل کرد و در آنجا به افکار کمونیستی علاقه‌مند شد.

پس از به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان و تهدید به آزار و شکنجه به دلیل اشاعه ادبیات مارکسیستی، در مارس 1933 الینور به سوئیس گریخت و نزد اقوام خود ساکن شد.

در پاییز 1933 برای ادامه تحصیل پزشکی وارد تورین شد. اما به دلیل نداشتن مدارک لازم از آلمان مجبور به بازگشت به سوئیس و ادامه تحصیل در آنجا شد. در می 1934 به حزب کمونیست سوئیس پیوست و پیک بخش روابط بین الملل کمیته اجرایی کمینترن شد.

در سپتامبر 1935، مقامات سوئیس تصمیم گرفتند او را به عنوان شهروندی آلمانی که به طور غیرقانونی در سوئیس کار می‌کند، از سوئیس اخراج کنند. برای اینکه او تابعیت سوئیس را دریافت کند، اعضای انترناسیونال کمونیست ازدواجی ساختگی با کنراد وترلی سوئیسی را ترتیب دادند.

الینور به عنوان پیک کمینترن با گذرنامه‌های جعلی به نام‌های مختلف در اروپا سفر کرد. هنگامی که دستگیری‌های خودسرانه در اتحاد جماهیر شوروی در زمان وحشت بزرگ امری عادی بود، در ماه مه 1937، با نام “النور وترلی” همراه با کمونیست آلمانی “ویلهلم دانمان” با نام “کنراد وترلی” وارد اتحاد جماهیر شوروی شد(ظاهراً شوهر ساختگی الینور گذرنامه خود را به او داده بود) تا به عنوان ویراستار در خانه انتشارات ادبیات خارجی کار کند.

در مسکو با نام‌های روت زاندر و ویکتور زاندر در هتل لوکس مستقر شدند که از سال 1933 به عنوان مهمانخانه کمینترن فعالیت می‌کرد و در دهه 1930 اکثر تبعیدیان آلمانی در آن اقامت داشتند.

الینور در مسکو با برتا زیمرمان (1902-1937)، همسر سوئیسی‌الاصل فریتز پلاتن (1883-1942)، کمونیست سوئیسی و دوست نزدیک لنین ملاقات کرد که در سال 1917 پس از انقلاب فوریه روسیه ترتیب بازگشت لنین از تبعید را داد و سال بعد نیز در یک سوء قصد جان وی را نجات داد. ممکن است این آشنایی برای الینور لیپر سرنوشت ساز بوده باشد، زیرا هر دو بعداً اعدام شدند. زیمرمن در 2 دسامبر 1937 و پلاتن چند سال بعد در 22 آوریل 1942، روز تولد لنین!

در 26 ژوئیه 1937، الینور و دانمان توسط پلیس مخفی شوروی دستگیر شدند. دانمان در بازداشت درگذشت و الینور چهارده ماه در زندان لوبیانکا زندانی شد. او را تهدید به مرگ کردند و سرانجام در 8 سپتامبر  و 14 اکتبر 1938 به دلیل فعالیتهای ضد انقلابی به پنج سال زندان در اردوگاه محکوم شد. به اردوگاه‌های کار اصلاحی شمال شرق فرستاده شد و در ژوئن 1939 به آنجا رسید. در نهایت به اردوگاه کار اجباری در نزدیکی رودخانه کولیما در شرق سیبری تبعید شد. کولیما تبعیدگاهی بدنام در خاور دور روسیه بود که صدها هزار زندانی، از جمله خارجی‌ها و اسیران جنگی، مجبور بودند در شرایط غیرانسانی در سرمای منجمدکنندۀ قطب شمال برای یافتن طلا و سایر فلزات گرانبها حفاری کنند.

اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های جنگ جهانی دوم هیچ زندانی را آزاد نکرد، از این رو الینور پس از پایان دوره پنج ساله حبس خود آزاد نشد. در 1946 سرانجام از کولیما آزاد شد، اما او را از زندان ترانزیتی به زندان ترانزیتی دیگر منتقل کردند. در همین دوران باردار شد و در 27 ژانویه 1947 دختری به دنیا آورد که حاصل رابطه عاشقانه‌ای با پزشکی زندانی بود.

در سپتامبر 1947، الینور و دخترش برای بازگرداندن به آلمان به اردوگاهی در برست منتقل شدند چون مقامات شوروی او را شهروند آلمان می‌دانستند.

در نوامبر 1947، اینگبورگ زیمان، که در آلمان زندگی می‌کرد، به کنسولگری سوئیس نوشت که خواهرزاده‌اش، که به آلمان بازگشته بود، با شهروند سوئیسی روت زاندر، که اکنون در برست در اردوگاهی در اتحاد جماهیر شوروی نگهداری می‌شود، ملاقات کرده است. با این حال، مقامات سوئیسی به وضوح هیچ مدرکی دال بر وجود شهروند سوئیسی روت زاندر پیدا نکردند.

اما در همان نوامبر 1947، الینور توانست از طریق اسیری اتریشی پیغامی به سفارت سوئیس در ورشو برساند. مقامات سوئیسی دریافتند که نام واقعی روت زاندز شهروند سوئیسی، النور وترلی لیپر است و از مقامات شوروی خواستند که او را آزاد کنند.

در آوریل 1948، الینور و دخترش به یک اردوگاه ترانزیت در منطقه اشغالی شوروی در آلمان فرستاده شدند و در ژوئن 1948 به زوریخ نزد عمه الینور رسیدند.

در بهار و تابستان 1950، الینور خاطرات خود از زندان‌های اتحاد جماهیر شوروی را ابتدا به صورت دنباله‌دار در روزنامه سوئیسی Basler Arbeiter-Zeitung و سپس به صورت کتابی مستقل منتشر کرد. کتاب خیلی سریع به انگلیسی ترجمه و در بریتانیا منتشر شد. خاطرات لیپر یکی از اولین گزارش‌های دقیق دربارۀ منطقه بدنام اردوگاه‌های کیفری در خاور دور روسیه بود که در آنجا هزاران محکوم در سرمای قطب شمال به کار اجباری در معادن گمارده شده و در شرایط غیرانسانی زندگی می‌کردند.

در ژوئن 1950 الینور به کنگره آزادی فرهنگی در برلین غربی دعوت شد. در راه، او با آهنگساز نیکولای ناباکوف ملاقات کرد. برای مدتی بین آنها رابطه‌ای وجود داشت، اما در مارس 1951 الینور با یک دکتر سوئیسی یهودی الاصل جاست رابرت کاتالا ازدواج کرد (شوهر ساختگی او کنراد وترلی در سال 1944 از او طلاق گرفته بود).

در پایان سال 1950، الینور به عنوان شاهد در دادگاه دیوید روسه(David Rousset)، که توسط کمونیست‌های فرانسوی متهم به دروغگویی در مورد زندانیان در اتحاد جماهیر شوروی بود، ظاهر شد.

الینور لیپر در این دادگاه از تجربیات خود در اردوگاه‌های کار اجباری سخن گفت. حضور در این محاکمه شجاعت زیادی لازم داشت زیرا افکار عمومی فرانسه در آن زمان متمایل به اتحاد جماهیر شوروی بود و مطبوعات کمونیستی منتقدان استالینیسم را آماج حملات خود می‌کردند.

در ماه مه 1951 لیپر بار دیگر به عنوان شاهد در دادگاهی در بروکسل علیه سیستم اردوگاهی شوروی شرکت کرد.

لیپر در پاییز 1951 در ایالات متحده در مورد اردوگاه‌های شوروی سخنرانی کرد. پس از انتشار خاطرات النور در ایالات متحده، معاون رئیس جمهور سابق ایالات متحده، هنری والاس، علناً در مطبوعات اعتراف کرد که نمی‌دانست ماگادان، که در سال 1944 از آن بازدید کرده، مرکز اردوگاه‌هایی است که زندانیان سیاسی و جنایی را در خود جای داده است. در ژانویه 1952 الینور با والاس ملاقات کرد و در مورد اردوگاه‌ها به او گفت.

در سال 1951 الینور لیپر با جاست رابرت کاتالا پزشک یهودی متخصص بیماری‌های مناطق گرمسیری ازدواج کرد. مدتی همراه شوهرش در ماداگاسکار زندگی کرد و سپس با هم به سوئیس بازگشته و در تیچینو ساکن شدند. او تا زمان مرگش به کار ترجمۀ کتاب- عمدتا از فرانسوی به آلمانی- کار می‌کرد. الینور لیپر در اکتبر 2008 در سن 96 سالگی درگذشت.

کتاب «یازده سال در اردوگاه زندانیان سیاسی شوروی» به ده‌ها زبان ترجمه شد و در سال 1333 (1954) توسط مترجمی ناشناس به فارسی نیز برگردانده شد. در ابتدای کتاب تاکید شده است که «حق طبع محفوظ و مخصوص شرکت هنری رگنری می‌باشد» که ناشر نسخه انگلیسی کتاب در بریتانیا به سال 1951 بود و شاید با هدف مبارزه با کمونیسم آن را به زبان فارسی ترجمه و در ایران منتشر کرده باشد. باشگاه ادبیات مفتخر است که پس از 68 سال غبار از چهرۀ ترجمۀ فارسی این کتاب برمی‌گیرد.

زیگفرید ینکنر، استاد علوم سیاسی آلمانی (1930-2018) در کتاب خود «خاطرات زندانیان سیاسی از گولاگ» به او ادای احترام کرد و گفت که این کتاب اولین گزارش مفصل آلمانی زبان درباره منطقه کیفری در خاور دور روسیه است.

این کتاب و گفتگو با الینور لیپر الهام بخش رابرت نویمان (1897-1975) روزنامه‌نگار اتریشی شد تا رمان خود را عروسک‌های پوشانسک(Die Puppen von Poshansk) بنویسد.

هانس هولمشتاین گیسورارسون، استاد علوم سیاسی ایسلندی، در مقاله‌ای با عنوان «بازمانده-الینور لیپر، یادداشتی درباره بخشی کمتر شناخته شده از جنگ سرد» که در سال 2018 منتشر شد، او را یک جهان وطن اروپایی توصیف کرد.

لوسین شرر روزنامه نگار مشهوری نیز در مقاله‌ای با عنوان «شاهد وحشت»  الینور لیپر سوئیسی را اولین راوی حقیقت درباره  “مجمع الجزایر گولاگ” لقب داده است.

نگاهی دیگر به دیاری کهن

رایگان
گزیده‌ای از دیده‌ها و شنیده‌های 47 تن از مورخان، جهانگردان، ایران پژوهان و ماموران خارجی درباره مردمان ایران
تدوین و تنظیم سعید رهبر

استالینگراد-قلب ارتش ششم

رایگان
قلب ارتش ششم رمانی جنگی، پزشکی و عاشقانه است که در پس زمینه نبرد استالینگراد روایت می شود. پس از شناخته شده‌ترین اثر کنزالیک(دکتر استالینگراد) این دومین کتاب اوست که به سرنوشت اعضای ارتش ششم در یکی از بزرگترین نبردهای جنگ جهانی دوم می‌پردازد.
اولین مترجمی که کنزالیک را به فارسی زبان‌ها معرفی کرد هوشنگ غفار زاده بود. دو رمان استالینگراد و ع‍ش‍ق‌ و خ‍ون‌ در ص‍ح‍رای‌ س‍ی‍ن‍ا را در دهۀ 1340 ابتدا به صورت پاورقی در مجلات روشنفکر و جوان و سپس به شکل کتاب مستقل منتشر کرد.
در ابتدای دهۀ 1360 ، محمود بهفروزی سه اثر از کنزالیک با نام های آخ‍ری‍ن‌ زن‍دان‍ی(1361)‌، م‍ان‍ور پ‍ائ‍ی‍زه‌(1361) و ق‍ل‍ب‌ ل‍ش‍گ‍ر ش‍ش‍م‌(1362) را از فرانسه به فارسی برگرداند. در پشت جلد کتاب آخ‍ری‍ن‌ زن‍دان‍ی خبر از ترجمه چندین اثر دیگر از کارهای مولف نیز داده شده بود، اما این وعده هرگز جامه عمل نپوشید.
در سی و چند سال گذشته، تنها یک اثر دیگر از کنزالیک با نام ‍چه‍ره‌ ش‍وم‌ ش‍ه‍رت‌ در در سال 1380 توسط قدیر گلکاریان به زبان فارسی ترجمه شده است.

لاییسیته، بنیادها و هدف‌های آن

رایگان

درآمدی بر نشر اینترنتی کتاب «لائیسیته»

  چاپ کتاب «لائیسیته» بنیادها و هدف‌های آن، نخستین بار سال ٢٠١٣ از سوی انتشارات خاوران در پاریس به چاپ رسید و تمام نسخه‌های آن بفروش رفت. از آنجا که قصد من از تالیف این اثر، نشر آن عمدتا در داخل ایران و برای ایرانیان داخل کشور بود، و از آنجا که امکان چاپ و نشر کاغذی آن در داخل کشور در دهه‌های گذشته و حال هم، ممکن نیست، لذا تصمیم گرفته شد تا نسخۀ اینترنتی اثر فراهم شود. این اقدام توسط امیر عزتی انجام گرفت. و اینک نسخۀ اینترنتی آن از طریق «باشگاه ادبیات» به رایگان در اختیار عموم است. اما و به ضرورت یکی دو نکته را در بارۀ محتوای این اثر و به مناسبت نشر انترنتی آن یادآور می‌شوم.
  نخست آنکه در این کتاب کوشیده‌ام موضوعات یا سوژه‌های بنیادی مفهوم «لاییسیته» را مناسب درک و فهم ایرانیان توضیح دهم. از این رو توضیحاتی فشرده از چگونگی پیدایش تاریخی ذهنیّت esprit لائیک، یا سکولار و لائیک در فصل‌های آغازین کتاب آورده‌ام. این بخش کتاب خوانندۀ ایرانی را که نوعا شناخت حدّاقلی معتبر نسبت به موضوع ندارد، در فهم دقیق و روشمند سکولاریسم، لائیسیته یاری می‌کند. دیگر آنکه خواننده با شناخت حدّاقلی معتبر از لائیسیته آگاه می‌شود که به رغم تبلیغات زهرآگین و دشمنی‌های عریان و آشکار و ستیزه جویانۀ اهل دیانت به ویژه ملایّان ایران و جملگی دین بنیادان اعّم از ملاّ و مکلای‌اش، برعلیه استقرار نظامی سکولار یا لائیک در ایران و در قلمروهای: ساختار دولت بطور عام و ساختار نظام حقوقی و روابط حقوقی و اجتماعی شهروندان ایران بطور یکسان و برابر و کلیۀ فعالیّت‌های فرهنگی و هنری، و مطلق ساختار نظام آموزشی کشور از ابتدایی تا عالی، اما سکولاریسم یا لائیسیته نه تنها ضّد دین نبوده و کوچکترین تهدیدی نسبت به باور باورمندان و اهل دیانت نداشته و ندارد، بلکه برعکس ادعای دشمنان لائیسیته و سکولاریسم، لائیسیته پاسدار حق آزاد باورهای قدسی‌مآب یا دینی افراد است و بنابر قانون از حریم خصوصی باورهای دینی حراست می‌کند. اما در بینش سکولار، لائیک یک اصل باید و باید به اجراء درآید. که آن « امر جدائی» ست. یعنی جدائی دو قلمرو :«قلمرو عمومی» از «قلمرو خصوصی».
   من در کتاب چند و چون این دو قلمرو را که گلوگاه سکولاریسم یا لائیسیته است، در گنجایش این نخستین اثر به فارسی توضیح داده‌ام. طبعا در دیگر نوشته‌هایم روی موضوع، بدان پرداخته‌ام و باز می‌پردازم. اما امید دارم که نشر انترنتی این کتاب بتواند افقی روشن و البته بی‌طرف نسبت به موضوع پیچیده و جنجال برانگیز لائیسیته و سکولاریسم، بگشاید و به ایرانیان فرصت دهد تا بهتر بیندیشند و بدانند که یگانه راه رهایی سرزمین و مردم ایران از کلیّۀ نظامات سرکوبگر فکری و سیاسی، دینی و غیر دینی، بی‌شک و تردید، فقط درگرو استقرار نظام سیاسی سکولار، لائیک در ایران نهاده است. به ویژه برای جامعۀ شیعه بنیاد ایران، برای استقرار جامعه‌ای مدنی و قانون‌مند همراه با تامین قطعی کلیّۀ آزادی‌های مدنی و حقوق آزاد و بنیادی انسان قانون‌مند ایرانی، باری لائیسیته استوارترین سنگر حراست مدنی‌ست. ایرانیان می‌توانند با انتخاب نظام سیاسی لائیک کلیّۀ آزادی‌های مدنی و سیاسی و فرهنگی را در فردای ایران و برای همۀ اعضاء یا شهروندان ایرانی محقّق بدانند. من این واقعیّت را در خلال این اثر و دیگر نوشته‌هایم در محور لائیسیته و سکولاریسم تبیین کرده‌ام.
پاریس  ١٢ فوریه ٢٠٢٢