چگونگی پیدایی و سرانجام «کتاب نمایش»
بخشی از تاریخ تاتر برونمرزی ایرانیان
با تبعید و مهاجرت شمار زیادی از ایرانیان به سراسر جهان، از همه مهمتر کشورهای اروپایی و آمریکا، سرازیر شدند. اینها از طبقات، اصناف و موقعیت فرهنگی ـ اجتماعی بسیار متنوع برخوردار بودند. در آغاز آمریکا، انگلیس و آلمان و فرانسه به ترتیب بیشترین تمرکز ایرانیان تبعیدی و مهاجر را شکل دادند. اما بعدها کانادا و استرالیا نیز به انتخاب تبعیدیان و مهاجرین اضافه شدند.
در آلمان، به ویژه سه شهر مهم هامبورگ، فرانکفورت و کلن، بیشترین فعالیتهای فرهنگی و تاتری شکل گرفت. در این میان اما «کلن» از آن دو شهر دیگر بیشترین تجمع ایرانیان اهل هنر و سیاست را داشت. انتشار کتاب نمایش در چنین بستر فرهنگی میسر شد. البته علاوه بر موقعیت فرهنگی شهر کلن علل بسیاری دیگری هم در پیدایش کتاب نمایش تاثیر داشتند که نگارنده در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره خواهد کرد:
نکتۀ اول
روزی مقالهای در نقد و بررسی تاتر برونمرزی از سوی ناصر حسینی (مهر) که آن وقتها در شهر کلن آلمان میزیست، در مجلۀ گردون (۱) که سردبیرش عباس معروفی بود، منعکس شد. این مقاله با عنوان «تاتر مهجور ما» در نزد فعالین تاتری به درست یا نادرست هیاهویی برپا کرد. و هر یک از ما سعی در پاسخ بدان برآمدیم. تا آنجا که حافظۀ من یاری میکند، چند نوشته در پاسخ به نوشتۀ ناصر حسینی به عباس معروفی ارسال شد. از جمله نوشتههایی از مجید فلاحزاده، اکبر یادگاری، بهروز بهنژاد، محمدعلی مهمید و نگارندۀ این سطور.
عباس معروفی اما به دلایلی فقط پاسخ مجید فلاحزاده را منعکس و از درج نوشتههای دیگر پرهیز کرد. (۲) نوشتۀ فلاحزاده با لحن نسبتا گزنده و اندکی هم توهینآمیز یا به قول معروفی پرخاشگرانه بود و خود این پاسخ هم سبب هیاهوی تازهتری شد. عباس معروفی در شمارههای بعدی گردون نیز فقط به درج نوشتۀ کوتاه محسن یلفانی (به فلاحزاده) و پاسخ گلایهآمیز ناصر حسینی بسنده کرد. بحث اما به همینجا خاتمه نیافت. (۳)
نکتۀ دوم
مجلۀ «فصل تئاتر» به کوشش اکبر یادگاری از بهمن ۱۳۷۵ (فوریه ۱۹۹۷) در شهر کلن منتشر میشد و هفت شماره از آن تا زمستان ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) ادامه داشت. در پی نوشتۀ ناصر حسینی و پاسخ مجید فلاحزاده، روزی عباس معروفی، اکبر یادگاری و نگارنده در مرکز نوا دیداری تصادفی داشتیم. در آن دیدار معروفی پس از بازخوانی پاسخ من به نوشتار ناصر حسینی سخت آن را پسندید و مناسب نشر در گردون یافت! و به من قول داد اگر من اکبر یادگاری را راضی کنم که نوشتۀ خودش را در مجلۀ فصل تئاتر درج کند، معروفی پاسخ مرا در گردون درج خواهد کرد! من با این منطق که این وظیفۀ من نیست کسی را برای این کار راضی کنم و معروفی باید خودش تصمیم بگیرد از تقبل چنین وظیفهای سرباز زدم. در همین دیدار بود که عباس معروفی برای جبران خسارت، شاید دلجویی یا شاید هم به دلایل دیگری مرا تشویق به همکاری با فصل تئاتر کرد. در حضور اکبر یادگاری قرار شد که بخش خبر را من تنظیم و هر از گاهی هم مقالههای تاتری برای مجله تهیه کنم.
نگارنده از شمارۀ سوم فصل تئاتر به گروه همکاران! پیوستم. اما همکاری من در همان یک شماره باقی ماند. چرا که در شمارۀ بعدی بر سر یک نوشته از من بر سر کاربرد واژۀ دیکتاتوری در ج. ا. ایران به اختلاف شدید با اکبر یادگاری برخوردم. نوشتۀ مذکور در شماره چهارم فصل تئاتر نشر نیافت و همکاری من نیز در همان یک شماره خلاصه شد.
نکتۀ سوم:
از این پس با مشورت با چند نفری به فکر راه انداختن جُنگ تاتری مستقل با حال و هوای تبعید و معضلات و مشکلات انسان در تبعید و مهاجر افتادم. پس نشر «کتاب نمایش» شکل گرفت. قرار شد هر سه ماه یک شماره از آن منتشر شود. در ابتدای کار تنهای تنها بودم. اما در همان اواسط شمارۀ نخست «کیوان بهادری» در بخش فنی و راستگردانی مطالب، کمی بعد «عباس کوشک جلالی» در تصحیح نسخههای چاپی و باز اندکی بعدتر «احمد نیکآذر» و بهروز قنبرحسینی مرا در بخش گزارش و خبر یاری رساندند. البته خانم پریناز حسینی هم با تایپ مطالب در بیشتر شمارههای کتاب نمایش یاور ما بودند. همچنین خانم نیلوفر بیضایی هم با ارسال مطلب برای هر شماره دلگرمی بزرگی برای کتاب نمایش بودند. علاوه بر ایشان شمار زیادی از همکاران تاتری با ارسال مقالات خود در غنی ساختن کتاب نمایش نقش موثر داشتند. پس در همین فرصت یک بار دیگر از همهی این عزیزان سپاسگزارم.
گرچه در آغاز تعداد همکاران و مقالات ارسالی اندک بودند، اما چیزی نگذشت که کتاب نمایش بیشترین توان جذب نیروهای تاتری را از خود نشان داد. به طوری که خیلی زود ارسال مطالب از امریکا و کانادا در آن سو و اروپا در این سو بر کتاب نمایش سرازیر شد. به همین خاطر شمارههای آخر کتاب نمایش نه تنها به لحاظ چاپ و زیبایی رو به بهتر شدن داشت، بلکه به لحاظ تنوع مقالات هم چشمگیر شده بود. با توقف مجلۀ فصل تاتر، تعداد همکاران و مقالات و چه بسا مشترکین کتاب نمایش افزونتر شد.
هدف من در آن زمان توجه به فعالیتهای تاتری (اخبار)، سامان بخشیدن به آرشیو تاتر، نشر نمایشنامه و مقالات تاتری و طرح مشکلات تاتر تبعید و گسترش نقدنویسی در این عرصه بود. متاسفانه مشکلات مالی، دشواریهای توزیع کتاب نمایش و چند عامل کوچکتر ادامۀ کار را ناممکن ساخت.
کتاب نمایش از ۱۳۷۶/۱۹۹۸ با شمارۀ نخست خود آغاز به فعالیت کرد و سیزده شماره از آن منتشر شد. آخرین شمارۀ کتاب نمایش در سال ۱۳۸۱/۲۰۰۳، مانند شمارههای قبلی، در شهر کلن آلمان منتشر شد و با آنکه مطالب دو شماره و چند ویژهنامه را نیز تدارک دیده بودیم، از ادامۀ کار باز ماندیم. (۴)
اصغر نصرتی (چهره)
کلن، پنجم اکتبر ۲۰۲۱
(۱) مجلۀ گردون، شماره۵۳/۵۴- شماره ۱ و ۲ تبعید- تیر ۱۳۷۶، ص.
(۲) مجلۀ گردون، شماره ۵۵- شماره ۳ در تبعید-مرداد ۱۳۷۶، ص. ۵۵ تا ۶۶.
(۳) مجلۀ گردون، شماره۵۶- شماره ۴ در تبعید-مهر و آبان ۱۳۷۶، ص. ۷۵.
(۴) این نوشتار به تقاضای آقای امیر عزتی و به منظور نشر (پی دی اف) سیزده شمارۀ کتاب نمایش در باشگاه ادبیات انجام گرفته است.